برنامه تفريحي خانوادگي فولاد خوزستان، چشمه شيرين
دوشنبه 2/اسفند/1389 مصادف با ميلاد حضرت رسول اكرم(ص)

لحظه آماده شدن و تجهيز اتوبوسها قبل از حركت
حركت : ساعت 7 صبح از 200دستگاه(تربيت بدني فولاد خوزستان – اهواز)
مقصد: قلعه تل، روستاي چشمه شيرين نرسيده به ايذه
پس از تجهيز 5دستگاه اتوبوس...
ادامه دارد...
نويسنده : محمدعلي | ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۱۳:۱۵ | آرشيو نظرات (0)
اين طرح رو در تاريخ 2/11/89 كشيدم زيرش هم تاريخ زدم
تماشا كنيد و نظر بديد

ونسا ![]()
اين طرح رو به درخواست يكي از دوستام كه مدير وبلاگه بنام ايناز12ساله، كشيدم كه گويا عاشق ونساست اگه دوست داريد عكس هاي بيشتر از ونسا خانمو ببينيد تو اين وبلاگ يه سري بزنيد
http://bestwallpapers3.blogfa.com
ادامه دارد...
نويسنده : محمدعلي | ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۴۰:۲۱ | آرشيو نظرات (0)
همايش بزرگ
پياده روي خانوادگي همراه با پرواز بادبادكها شركت فولاد خوزستان
قرعه كشي و اهداي جوايز نفيس و اجراي نمايش طنز- دي ماه 89
زمان: جمعه 24/دي/1389 ساعت 9:00صبح
مبدأ: منطقه 300دستگاه اهواز
مقصد: پيست هوانوردي 200دستگاه
جمعيت ۲۰۰۰ نفري خانواده هاي فولاد خوزستان
ادامه دارد...
گزارش كامل به همراه عكس در ادامه مطلب وجود دارد...
نويسنده : محمدعلي | ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۷:۴۹ | آرشيو نظرات (0)
اين طرح رو در عرض ۵دقيقه كشيدم بعدش ۱۰دقيقه ديگه روش وقت گذاشتم و سايه هاشو درست كردم

دخترك مو بلند ![]()
نظرات اصلاحي، نظر بديد عزيزان...
ادامه دارد...
نويسنده : محمدعلي | ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۵:۲۴ | آرشيو نظرات (0)
ايندفعه خودم حس ميكنم كمي تو طراحي هام پيشرفت كردم ميخواستم نظر شما رو هم بدونم كه حسم درست بوده ياخير...![]()

ريحانه : خواهر زاده كوچولوي خودم ![]()
اين طرح رو در كا غذ A2 كشيدم
ادامه دارد...
نويسنده : محمدعلي | ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۰۹:۲۱ | آرشيو نظرات (0)
كانون كوهنوردي فولاد خوزستان
تقويم ورزشي سال ۱۳۸۹
۱-فروردين..............۲۴تا۲۷..............خامي-باشت كهگيلويه.....سرپرست: يادگار منجزي
۲-ارديبهشت...........۱۵تا۱۷..................كي نو-خوزستان.......سرپرست: علي اكبرپورخداكرم
۳-خرداد...................۴تا۷......................درياچه گهر-درود.......سرپرست: داريوش زنگنه
۴-تير......................۹تا۱۱...دنابرف كرمو-كهگيلويه وبويراحمد..سرپرست: غلامرضا خاكسار
۵-مرداد..................۴تا۸.........................دماوند-مازندران........سرپرست: مهران ياقوت
۶- شهريور.......................ماه مبارك رمضان
۷-مهر...................۱۵تا۱۶ ..............آبشار شيوند-دهدز..........سرپرست: محمدعلي جرفي
۸- آبان .................۱۳تا۱۴ ................تنگ كرد-باغملك...........سرپرست: عليرضا كريمپور
۹- آذر...................۱۱تا۱۲ ...................حاتم-بهبهان...............سرپرست:مجيد صالح نژاد
۱۰- دي................۱۶تا۱۷....................منگار-صيدون..............سرپرست:جهانگير بهمن نژاد
۱۱-بهمن..............۲۸تا۲۹ ....................قارون-دهدز...............سرپرست:رضا تقوي
۱۲-اسفند............۱۹تا۲۰ ....................دژمندلي خان.............سرپرست:غلامعلي ذرتي پور
۱۳-اعلام خواهد شد.....دوره كمك هاي اوليه... اهواز............سرپرست:نورز صالحي پور
۱-وظيفه برنامه ريزي، تداركات، اجراي فني و حفظ سلامتي اعضاي گروه به عهده سرپرست هر برنامه است.
۲- ارائه گزارش فني شامل كروكي مسير صعود و فرود، زمان بندي و شرح اجراي برنامه به همراه عكس و فيلم بايد حداكثر تا ۴روز پس از پايان توسط سرپرست به مسئول كانون تحويل داده شود.
۳- در اختيار داشتن اين سال نامه به معني ابلاغ حكم سرپرستي برنامه به همه همنوردان تعيين شده ميباشد در صورت عدم آمادگي جهت حضور در برنامه و اجراي سرپرستي دست كم ۱۰ روز پس از اجراي برنامه مراتب را به اطلاع مسئول كانون رسانده شود.
مهران نشيبي حبيب اله رضايي
مسئول كانون كوه نوردان فولاد خوزستان رئيس تربيت بدني و تفريحات سالم فولاد
لطفا نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۰۷:۰۸ | آرشيو نظرات (0)
صعود به مرتفع ترين آبشار منطقه شيوند
مكان حركت: اهواز
زمان حركت: ۶:۱۰صبح مورخ: 15/مهر/89
سرپرست برنامه: محمدعلي جرفي يعني خودم
.... نخند
1- فريدون قدردان 2- يادگار منجزي 3- رحيم كريمي ورزرد 4- مجيد صالحي نژاد 5- احمدتقي ديلمي 6- ميثم ديلمي 7- جواد داودي 8- سعيد عالمي 9- محمد مراد شهني مقدم 10- علي فوجي 11- امين شكوفان 12- محمدعلي جرفي
با يك دستگاه اتوبوس كه قرار بود اتوبوس آقاي نواصر باشد كه بنا به دلايلي خراب شد و توسط ايشان اتوبوس ديگري جور شد، با تاخير يك ساعت و ۱۰دقيقه اي به تعداد ۱۲ نفر اهواز را به مقصد شيوند ترك كرديم در ساعت ۱۰:۱۰ به آخرين مكان اتوبوس رو يعني بارج، رسيديم
لحظه پياده شدن از اتوبوس و سوار شدن بر بارج
آب پشت سد كارون
لطفا بر روي ادامه مطلب كليك كنيد...
لطفا نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۰۴:۵۲ | آرشيو نظرات (0)
تمام طرح ها را در كاغذ A3 كشيدم
براي اينكه به كسي بر نخوره گفتم اولين تصوير چهره از خودم باشه كه اگه خراب بشه كسي ناراحت نشه
به نظر خودم كه خيلي افتضاح شده...!!!![]()
اينم منم ـ مديريت وبلاگ ـ واقعا زشت كشيدم اينو ميدونم

محمد ![]()
ميخوام هرچي تو چنته داريد در مورد اين طرح نظر بديد
ادامه مطلب طرح هاي ديگه هستند كه به نظرم جالب ميان يه نگاهي بندازيد و نظري مرهوم فرماييد![]()
نويسنده : محمدعلي | ۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۳۲:۰۵ | آرشيو نظرات (0)
يه سري از كارهامو كه تقريبا از كارهاي قديمي، حدودا در مقطع راهنمايي بودم كه كشيدم تا اين اواخر بصورت سالي چند نقاشي كشيدم اونم تو دوتا دفتر فيلي بزرگ... يادش بخير...
جديدا كه درسم تموم شده، فرصت بيشتري دارم تا بطور جدي طراحي و نقاشي رو شروع كنم. يكي از دوستام كه تو دوران دانشگاه به نام فربد ميرابي، نمايشگاهي كه تو دانشگاه داير شده بود، نقاشياشو به نمايش گذاشته بود بيشتر ترغيبم ميكرد. راستشو بخوايد حسوديم ميشد. ولي اين حسادت منجر به تخريبش نشد بلكه برعكس تشويقش هم كردم و انصافا اونم راهنماييهاي جالبي به من كرد
حالا هم به خودم قول دادم كه حداقل روزانه يك طرح از اشياء دور و اطرافم بكشم تا ببينم تاثير داره يانه بعدها آنها را گلچين ميكنم و تو وبلاگ ميذارمشون
اين نقاشي جزء كارهاي اوليه ام بود تابستون كلاس پنجم بودم كه كشيدمش
اينجا هم كلاس پنجم بودم
بقيه نقاشي هام در ادامه مطلب...
لطفا نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۳۰:۰۵ | آرشيو نظرات (0)
عرض تبريك به همكار بسيار عزيزم جناب آقاي بهروز پور كرم قهرمان شناي كشوري

بايد عرض كنم كه بنده به داشتن چنين همكاري به خود ميبالم و قصد دارم از ديگر همكارانم كه در مقاطع مختلف ورزشي پيشتازند در اين وبلاگ به معرفي آنها بپردازم
براي ايشان آرزوي سلامت، سعادت و بهروزي روز افزون، خواستارم.
لطفا نظر بدهيد
نويسنده : محمدعلي | ۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۲۸:۱۷ | آرشيو نظرات (0)
دوچرخه

از كوچيكي علاقه زيادي به دوچرخه داشتم و از اونجايي كه براي بابام خيلي عزيز بودم، برام خريد.(يه دوچرخه«درواقع چهارچرخه» سبزرنگ شماره 16دسته خرگوشي كوتاه با دوآينه بغل و دو چرخ كمكي براي حفظ تعادل) اون موقع 5سالم بود. با دختر عموي بزرگم كه يك سال ازم كوچكتر بود، كُري داشتم موقعي كه روقالي پذيرايي سواري ميكردم قند تو دلش آب ميشد و حسودي ميكرد منم هي حرصشو در ميوردم عموم هم كه حسابي كفري شده بود و نزديك بود شاهد عقده اي شدن دخترش باشه، از خود بي خود شد٬ پيادم كرد و دخترجونشو سوار كرد. بعدها بخاطر دختر بودنش از نعمت داشتن دوچرخه و سواري محروم شد.

دوچرخم اولش اين شكلي بود البته با رنگ سبز، كه بعدها زينشو عوض كردم و شد تصوير بالايي
مدتي بعد به شهرستان منتقل شديم تو كوچه پس كوچه هاي اونجا دور ميزدم گاهي دزدكي دورتر ميرفتم و برميگشتم يه روز كه از صداي خِرخِر چرخ هاي كمكي خسته شده بودم، آچاري به دست گرفتم و افتادم به جونشونش؛ چهارچرخم شد دوچرخه!
هي سوار ميشدم و مي افتادم آخر شب زخم و زيلي ميومدم خونه و ازفردا دوباره روز از نو روزي از نو...
براي دوچرخه كوچيك بودم كنار پياده رو نگهش ميداشتم و آروم سوار ميشدم تا نيوفتم بعدش با ترس و لرز ركابو فشار ميدادم تا راه بيوفته، ولي نميشد، پاي ديگم بي اختيار روي زمين قرار ميگرفت و همزمان نميتونمستم جفت پامو بالا نگه دارم يه پام رو ركاب بود و پاي ديگم روي زمين.
خلاصه خيلي تقلا كردم ولي بلاخره ياد گرفتم. زمانهايي رو با دوچرخم سپري كردم با خرابيش با سرحاليش هم اون اذيتم كرد هم من اذيتش كردم. مونس و همدمم بود با همه مسابقه ميدادم و از همه جلو ميزدم از سال پنجم ابتدايي به بابام گفتم برام يه دوچرخه بزرگتري بخره ولي توانايي مالي خوبي نداشتيم هميشه ميگفت الان نميشه هر وقت پول بياد دستم ميخرم منم با افسردگي برميگشتم(خدا رحمتش كنه) خلاصه با اين دوچرخه تا سال دوم دبيرستان سركردم ديگه از كوچيكيش نميتونستم سوارش بشم هم آبروريزي بود هم زانوهام به فرمون ميگرفتند و پاهام روي زمين كشيده ميشدند يه روز كه سوارش شدم و ميخواستم با دوچرخه 26مسابقه بدم محكم خوردم زمين و پاشنه پام شكافته شد خون زيادي ازم رفت ولي اصلا برام مهم نبود ترسم از خودم نبود از نگراني مادرم بود. وقتي به خونه رسيدم مادرم گريه كنان به طرفم اومد منم به راه روي وردي خونه نرسيده، با ديدن مادرم رنگم زرد شد و از حال رفتم اون روز 5تا بخيه خوردم كه هنوزم اثرش هست...!
داييم يه دوچرخه 26 كوهستان داشت كه به قيمت 25هزارتومان ازش خريدم و بازم مونسم شد چند باري ميخواستم موتور بخرم ولي اكثرا مانع ميشدن تا اينكه ماشين خريدم و دوچرخه رو گذاشتم تو انباري خاك بخوره اين اواخر دوچرخمو دادم به دوست داييم آخه موتوربگيري باب شده بود. ميگفت با دوچرخه كسي بهم گير نميده و از اين حرفها...
حالا كه داريد اين نوشته رو ميخونيد يكسالي است كه از دوچرخم خبري ندارم هم دلم براش تنگ، و هم خسته شده. بخاطر خريد خانه بدهكارم تو فكر فروش ماشين هستم و احتمالا يه دوچرخه با كيفيت و گرون قيمت بخرم تا باز به ياد دوران گذشته ركابي بزنم.
اگه ميشه نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۰۴:۲۵ | آرشيو نظرات (0)
باعرض درود و تبريك به فولاد خوزستان بخاطر داشتن چندين تيم كوهنوردي و با تبريك ويژه به بانوان محترم كوهنورد فولاد خوزستان كه بسياري از قله ها را در هم نورديدند

گزارش صعود
گروه كوهنوردي بانوان فولاد خوزستان
به قله رونج
از توابع شهرستان سپيدان استان فارس
بانوان ورزشكار فولاد خوزستان به قله ي رونج در استان فارس صعود كردند.
به گزارش خبرنگار رويداد صعود گروه كوهنوردي بانوان فولاد خوزستان به قله رونج از توابع شهرستان سپيدان فارس به ارتفاع 3730 متر از سطح دريا براي نخستين بار و در تاريخ شانزدهم ارديبهشت ماه 89 صورت گرفت.
در اين صعود كه انجام آن مدت سه روز به طول انجاميد، گروه 25 نفره بانوان كوهنورد لحظات فرح بخش را در دل طبيعت زيبا و كوهستاني منطقه سپري كردند و از مزاياي ارزشمند ورزش در تامين سلامتي روح و جسم بهره فراواني بردند.
اسامي شركت كنندگان در اين صعود افتخار آميز بدين شرح اعلام شده است:
زينب بهرامي، شهره بخيت، ناهيد حيدرزاده، بهجت حيدري، محبوبه حيدرزاده، شيرين چناني، مريم نكوهي، شهلاسبحاني، فريده سبحاني، فروغ سبحاني، عاطفه عامري، عصمت نجفيان، مينا اقبالي منش، سكينه دهكردي، زهراكيواني، مهوش عسكري، سوسن قنواتي، مرضيه عليزاده، شهلا زيبايي، شوكت داروپناه، مهساعسكري، فاطمه حيدري، فريده طاهري، حشمت اله فرجي نژاد

گروه كوهنوردي بانوان شركت فولاد خوزستان
منبع: مجله فولاد خوزستان
بازهم به آنها تبريك ميگم
لطفا نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۰۳:۲۳ | آرشيو نظرات (0)
(كي ول۲) ارتفاع ۳۶۳۲متر
كوه خامي يا "خامين"(= تازه و سرزنده) در استان كهگيلويه و در نزديكي شهر باشت يكي از كوههاي زيبا(و در نوع خود منحصر به فرد) رشته كوه زاگرس است كه در غرب و شمال غرب جغرافيايي شهر باشت و مابين باشت و شهرستان گچساران به صورت رشته كوهي ممتد رخ مي نمايد. اين كوه داراي حدود 10قله بالاي 3000متر از جمله قله هاي پك سرون و بازگه و كل ول1 و كل ول2 است كه بلندترين آنها -كل ول2- به ارتفاع 3632 متر از سطح درياست.
ول(VOL) نام نوعي درخت است كه در گردنه هاي منتهي به اين قله مي رويد و به عقيده محلي آنجا، در هنگام پيري و در فصل تابستان شاخ و برگ خود را آتش مي زند و از بين مي رود كه دليل نامگذاري قله به نام اين درخت برمي گردد.
افراد گروه
1- اسفنديار حيدري
2- حشمت اله فرجي نژاد
3- جهانگير بهمني نژاد
4- نور محمد نجفي
5- مجيد صالحي نژاد
6- مسعود حكيم زاده
7- رهبري
8- رضا واحدي نيا
9- عليرضا صفابخش
10- سياوش مرادي
11- حيدر مهياري
12- حبيب چونگل
13- حاتم شحيطاط
14- حسين خاتم گويا
15- محمود اورك
16- غلامرضا تقوي
17- عليرضا طالبي
18- محمدعلي جرفي
موعد قرار با اتوبوس ساعت 5صبح بود كه با تاخير 16 دقيقه اي، چند نفر را از چهارشير سوار كرد و به طرف 200دستگاه به راه افتاد پس از بارزدن تعدادي چادر و تاخير بابت عده اي از دوستان، سرانجام در ساعت 5:55 به طرف مقصد به راه افتاد. در ساعت 8:50 وارد شهرستان بهبهان شديم بعد از 15 دقيقه توقف در آنجا به طرف گچساران حركت كرديم در ساعت 10:15 وارد گچساران شديم. هنگام خروج از گچساران، پليس راه، متوجه عدم داشتن كارت سلامت راننده، باعث تاخير برنامه شد. بعداز جريمه، تسويه حساب و تهيه كارت سلامت در ساعت 12:05 آزاد شديم.
در ساعت 12:50 به باشت رسيديم. 1:20دقيقه در باشت توقف كرديم و در ساعت 13:10از آنجا رفتيم. در ساعت 13:50 به انتهاي مسير رسيديم. از اتوبوس پياده شده، كوله پشتي ها را بر روي دوشمان و آماده حركت شديم. درساعت 14:05 به خط شده با جلوداري و راهنمايي آقاي حيدري و عقب داري آقاي طالبي حركت كرديم.
در ساعت 14:50 به دره موهون رسيديم بعد از سرو ناهار و نماز، همگي به راه افتاديم. در سينه كش كوه عقب دارمون به علت ناراحتي درد كليه و اضافه وزن، از ادامه مسير انصراف داد و ناچار به عقب برگشت. در ساعت 15:20 به طرف چشمه تورٌه سنگ(چشمه اول) در ساعت 17:15 به چشمه رسيديم كه در اينجا به علت شيب تند مسير همچنين گرماي آفتاب، اكثر اعضاء را كاملا خسته كرد و موجب انصراف 8نفر ديگر شد كه در ساعت 17:35حركت كرديم و بعداز دقايقي آقاي تقوي از ادامه مسير انصراف داد و به جمع 8نفر پيوست.
در جايي كه روي صفحه موبايل به نام kezengan بود ظاهر شد كه 35 دقيقه بالاتر از چشمه قرار داشت موبايل ها آنتن ميدادند، آقاي فرجي با ما تماس گرفتند و در ساعت 17:30 خودش و آقاي حكيم زاده به ما ملحق شدند و تعدادمان به 9نفر رسيد. با دستور سرپرست به راه افتاديم. در ساعت 20:10 به چشمه ي دوم كه به نامهاي نوبر(سرِتنگ، گرازي(خواب)) معروف است رسيديم و اطراق كرديم.
آقاي صالحي نژاد آتش را علم كرد، همچنين براي خودش چادري ماهرانه توسط چند چوب، طناب و پارچه مطابق تصوير
مهيا كرد. بعد از نماز و شام خوابيديم در ساعت 1:30بامداد نم نم باران باعث نوازش صورتمان شد سپس بند آمد. در ساعت 3بامداد بيدارباش اعلام شد و در ساعت 4:20 به علت تاريكي در حالي كه هدلايت هاي همگي روشن بود، حركت ما با 6نفر و ريزش 3نفر ديگر به طرف قله آغاز شد.
در ساعت 5:00صبح به كوهنوردان بهبهاني برخورديم و كمي آن طرف تر مجبور به كم كردن بار خود شديم. كوله هاي حمله را آماده كرديم و كوله هاي بزرگ را در بين چند درخت با علامت چند سنگ كه روي هم چيديم، رها كرديم در ساعت 6:05 نماز، صبحانه و كمي استراحت، در حالي كه موبايلهاي دائمي و ايرانسل آنتن ميدادند، از فرصت استفاده كرده و سفارش سربريدن بزي را به آقاي عزيزي راننده اتوبوس داديم.
بعد از نماز و صبحونه خورشيد خانم طلوع كرد
بعداز 30دقيقه در ساعت 7:20 زير يكي از 10قله، مجددا در جايي كه موبايل ها آنتن نمي دادن توقف كرديم.
مسير زير قله
مسيري كه به قله منتهي مي شود
مسير قبل از قله
در راه رسيدن به قله
بعداز 35دقيقه به طرف بلندترين قله به نام «كل وُل2» به راه افتاديم كه سرانجام در ساعت 9:05 بر روي قله 3632متري كي ول۲ پا گذاشتيم.
سجده شكر بر روي مرتفع ترين قله خامي (كي ول2)
پس از سجده شكر و تلاوت سرود جمهوري اسلامي با پلاكارت، عكس گرفتيم. (آنتن موبايل بر سر قله محو شد)
لحظه اتمام حجت
تصويري ديگر از قله
استراحت و شادماني قله بعداز 20دقيقه پايان گرفت و به پيشنهاد آقاي حيدري هركدام تكه سنگي به عنوان يادگاري و درج تاريخ صعود برروي آن، از سر قله برداشتيم و به راه افتاديم.
در ساعت 11:00استراحت اول و بعد از 10دقيقه مجددا به راه افتاديم، در ساعت 11:45كوله پشتي ها را پيدا كرده و بعد از 15دقيقه –اين دفعه، سنگينتر شديم- و مسير برگشت به چشمه اول را در پيش گرفتيم. ساعت 14:15 به چشمه اول (تورٌه سنگ) و به جمع بقيه رسيديم در آنجا با صحنه جالبي برخورد كرديم –لوله كشي چشمه اي كم آب به وسيله برش بطري آب معدني توسط چند نفرساعت- بعداز نماز و نوشيدن چايي و گرفتن عكسهاي دسته جمعي در ساعت 14:50به راه افتاديم در ساعت 15:50به دره موهون رسيديم بعداز 5دقيقه به طرف اتوبوس به راه افتاديم. در طول مسير به خانواده هايي كه براي تفريح به آنجا آمده بودند برخورد كرديم. زيبايي مسير به حدي بود كه مردم را از راه هاي دور و نزديك به خود جذب مي كرد. در جايي به اشكفتي كه مجهز به سيستم صوتي كه آهنگ محلي هم پخش ميكرد و مردم با آن آهنگ خودرا هماهنگ كرده و بصورت دسته جمعي مشغول رقص لري بودند، رسيديم.
اشكفت: محل برگزاري مراسم ها و جشن ها
كمي جلوتر صداي سوتي كه از بالاي بلندي مي آمد، شنيده ميشد. نزديك كه شديم ديديم آقا سعيد؛ كمك راننده اتوبوس، به ما ملحق شد. با حالت تعجب از اينكه تا اينجاي مسير آمده بود به او نگاه كرديم بعد به راه خود ادامه داديم.
در ساعت 16:00به اتوبوس(تنور متحرك) رسيديم. سپس سروته كرده و به طرف روستا به راه افتاديم بعداز 15 دقيقه رسيديم كه با استقبال فراوان اهل روستا و بل اخص، اهل منزل. همگي كمك كرديم تا بز غاله بدبخت را به صلابه بكشيم و آن را كباب كنيم. نان تيري، دوغ و ماست محلي، آب و چايي و... پذيرايي مجللي از ما بعمل آمد كه مارا شرمنده آنها كرد.
منزل روستايي مورد نظر
گل هاي روييده در خانه روستايي
خوشه هاي انگور(غوره) كه سايبان گستر منزل و آويزان است
لحظه به دندان كشيدن گوشت تيش تر و دوغ و ماست محلي
ساعت 18:10 از آنها خداحافظي كرديم و به طرف اهواز به راه افتاديم كه در ساعت يك بامداد در اهواز پا گذاشتيم.
تنور متحرك
لطفا نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۵۶:۰۶ | آرشيو نظرات (0)
قله كي نو
افراد گروه
آقايان:
1- علي اكبر پور خداكرم(سرپرست برنامه)
2- يادگار منجزي
3- علي سالم دزفولي
4- شهي مقدم
5- محمدعلي جرفي
6- حاتم شحيطاط
7- علي سوار نژاد
8- بهرنگ آرپناهي
بعداز ظهر روز چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ماه ۱۳۸9 ساعت 16:00 (كه قرار بود ساعت 13:00حركت كنيم كه با تاخير 3ساعته بدليل خرابي اتوبوس مواجه شديم) از اهواز به طرف شيرين بهار حركت كرديم.
بعداز 4 ساعت يعني در ساعت 20:00 درست قبل از اذان به روستاي دين راك(به معني آخر صخره) رسيديم و دربه در، به دنبال وانت نيسان براي ادامه بقيه راه گشتيم تا توانستيم آقامعلمي كه درست در همان محلي كه مقصدمان بود تدريس ميكرد و مسير را بلد بود، وانت نيساني داشت را پيدا كرديم. كلي سر كرايه باراننده چك و چانه زديم، همچنين با يك راهنماي ساكن آنجا محل را به مقصد چشمه مَور ترك كرديم. در پيچ و خم هاي شيرين بهار بوديم كه به يك رودخانه ي باريك و كم عمق تا زانو رسيديم كه بي مهابا به آب زديم و گير افتاديم
لحظه گير افتادن در آب و سرانجام با تراكتور كشيده شديم
رودخانه عريض و صعب العبور شيرين بهار
لحظه عبور از روخانه شيرين بهار
با هزار مكافات تراكتوري گيرآمد كه با مقداري كرايه قابل توجه مارا از آن مهلكه نجات داد. در ادامه راه مسير به علت آب گرفتيگي، نشست كرده بود، بل اجبار شب را در اداره محيط زيست به صبح رسانديم و از ادامه برنامه منصرف شديم
ساعت 6:00صبح بيدارباش اعلام شد و با راهنماييهاي مامور محيط زيست در ساعت 7:30حركت كرده از مسير ديگري به راه خود دادمه داديم. دوباره به آب زديم كه با هزار سلام و صلوات از آب گذر كرديم در ادامه از دو راهي لَلَر و سپس از روستاي كُتُك هم گذر كرديم و همچنان در جاده پر دست انداز بر پشت نسيان بالاپايين شديم تمام استخوان هاي بدنمان به هم مي خوردند و گهگاه به اين طرف و آن طرف وانت كوبيده ميشديم تا در ساعت 10:00صبح به چشمه مَرغ مَور(عينوك) و پايان مسير ماشين رو رسيدم و پياده شديم.
پس از آبگيري و استراحت در ساعت 10:50 به خط شديم و به سوي قله به راه افتاديم جلودار آقاي پورخداكرم و عقب دار جرفي.
در ساعت 12:45 به چشمه آمد رسيديم مدتي استراحت كريم و به راه افتاديم دو نفر در محله اي به نام برون آلي پيش عشاير ماندن و 6نفر ديگر به راه ادامه داديم يك نفر ديگر به همراه يكي ديگر در ادامه راه، بخاطر ترس از ارتفاع، از ادامه مسيربازماندند و به عقب برگشتند
سرانجام كمي جلوتر در آخرين چشمه با 4نفر و يك بچه(روح اله جمالي محمدي) كه از اهالي خوب آنجا بود و به عنوان راهنما، گلويي تازه كرديم. بالاتر كه رفتيم به يك شيب بسيار تندي رسيديم دوباره يك نفر ديگر از ادامه مسير انصراف داد با سه نفر و يك راهنما، وارد مسير صعب العبور شديم و با چنگ و دندون خودمان را در ساعت 16:05 به قله اَبريز رسانديم
قله ۲۱۰۰متري آب ريز كه در مجاورت قله ۳۵۰۰ متري كي نو قرار دارد
بعداز عكس با پلاكارت، در ساعت 16:30از مسير ديگري به طرف پايين به راه افتاديم. بعد از 1:15 در ساعت 17:45 به محل زندگي روح اله كوچولو رسيديم و بعداز كلي دنگ و فنگ همانجا اطراق كرديم، كلي هيزم براي شب ماندن جمع كرديم در دو محل با فاصله حدودا 150متري از هم مستقر شديم. غروب كه شد چند نفر از اهالي محترم آنجا به استقبال ما آمدند و ما را به چادر خود دعوت كردند؛ -چه خونگرم و چه با صفا بودند- در هر جاي مسير اين مردم نازنين از ما استقبال گرمي به عمل آوردندو ما را كلي شرمنده خوبي هايشان كردند. دوغ، تخم مرغ محلي، پتو و ... براي ما آوردند و با خيال راحت و با امنيت كامل شب را به صبح رسانديم.
ساعت 5:30 از طرف سرپرست گروه بيدار باش اعلام شد. پس از صرف صبحانه در ساعت 7:00صبح با جلوداري آقاي جرفي و عقب داري آقاي منجزي و راهنمايي آقاي پورخداكرم به راه افتاديم و سرانجام در ساعت 9:15 به چشمه مَرغ مَور(عينوك) رسيديم بعداز كمي استراحت سوار نيسان(ماشين شكنجه) شديم. در ساعت 10:00صبح به طرف اتوبوس به راه افتاديم كه بعد از 4ساعت تحمل تكانهاي شديد، در ساعت 14:00 بعدازظهر به اتوبوس كه در محل جهاد(قديم) يا سه راه چلو،لَلَر، كُتُك استقرار داشت، رسيديم.
در ساعت 14:15 اتوبوس به مقصد اهواز به راه افتاد در ساعت 15:10در روستاي دين راك به عنوان ناهار كه به صرف نون و ماست بود، توقف كرديم و در ساعت 18:30 به اهواز رسيديم.
لطفا نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۵۴:۴۷ | آرشيو نظرات (0)
صعود به قله قارون- دهدز15بهمن 88
افراد گروه
آقايان:
1- مهران نشيبي (رئيس و سرپرست تيم)
2- شيخ الاسلام
3- كريم پور
4- تقوي پور
5- يادگار منجزي
6- هادي آقايي
7- سجاد حاجي پور
8- محمدعلي جرفي
9- جواد داوودي
10- سعيد عالمي
11- احسان
12- ...
13- ...
صبح روز پنج شنبه ۱۵ بهمن ماه ۱۳۸۸ به طرف دهدز حركت كرديم تعداد ما 13نفر بود...!!! –قديمي ها خوب گفتن كه عدد 13 نحسه، ما باور نداشتيم- در نزديكي هاي مقصد، هوا ابري و نم نم بارون شروع شد. به بارج كه رسيديم (قايق بزرگ بر روي درياچه پشت سد كارو) به علت ليز بودن زمين مجبور به پياده شدن از اتوبوس و سوار بارج و طي كردن مسير با پاي پياده تا اولين تك خانه و كرايه وانت نيسان تا روستاي «سادات حسيني». شدت قطرات باران مارا محبور به استفاده از پانچو كرد. مسير پر از گل و لاي شد و ته كفش ها به گل و لاي مزين.
آنقدر مسير صعب العبور بود و كه سنگيني بار دو روزه امان در گل ولايي كه ما را ۱۰سانتي متر بلندتر كرده بودند فراموش كرديم
بعداز دو ساعت به اولين استراحت گاه رسيديم و با سختي زياد چادرها را علم كرديم. تا صبح باران ادامه داشت. جمعا 13 نفر بوديم كه در روستاي ابتداي حركت، براي يكي از اعضاي گروه بنام آقاي تقوي مشكلي بوجود آمد و مجبور به ماندن در آنجا شد. دوازده نفر با 5چادر بزرگ و كوچك كه از دو چادر 4نفره و يك چادر 12نفره اسكان گزيديم. دو نفر از بچه هاي چادر بزرگ كه وسط دوتا چادر ديگر بود براي بقيه از جان گذشتگي كرده زير دور تا دور چادر را قندق كندند تا شايد كمتر خيس شويم. انصافا فكر خوبي بود. تقريبا نصف چادر خيس بود و شش نفري در گوشه ديگر چادر به سختي جمع شديم با اين وجود از زير و اطراف چادر آب نفوذ ميكرد پيكنيكي كه وسط چادر روشن كرده بوديم باعث كمبود اكسيژن شد و موجب خاموشي پيكنيك مي شد و من فرياد زدم؛ كمبود اكسي...ژن.!
از ساعت 17 تا ساعت 1:30 بامداد روز بعد هركسي لطيفه اي داشت تعريف كرد دو بازي معروف هوب و يه مرغي دارم تخم ميزاره رو بازي كرديم آقاي منجزي شماره سه بود و همگي به روزي سه تخم ميزاره گير داديم حتا خود منجزي اشتباهن ميگفت سه تا... همچنين منجزي در بازي هب در عدد 20 به اشتباه آن را بيان ميكرد و مجددا بازي تكرار ميشد يك بار به همه آوانتاژ داديم كه تا سه بار اشتباه موردي ندارد ولي منجزي بيش از 15بار اشتباه كرد و از او گذشتيم. تمام اين كارها بخاطر گذشتن وقت بود ولي انگار ساعت هم با ما قهر بود و با هل كار مكرد.
بخاطر سختي روز قبل، صبح ديرتر بيدار شديم همچنين براي صعود تمام لباسها و كفش ها خيس بودند و نتوانستيم به قله برويم ولي يك آفتاب شديد زد كه وسايلمونو توانستيم خشك كنيم
البته تا اول برفها صعود كرده و برگشتيم. وسايل را جمع و جور كرديم و به راه افتاديم به روستا كه رسيديم سراغ مدرسه اي كه مدير آن آقاي شهاب الدين جلال پور بود را گرفتيم و در آنجا كمي استراحت كرديم و به همراه عضو سيزده هم گروه ميني بوسي كرايه كرده و به بارج رفتيم
در باغملك همگي به دعوت كانون فولاد خوراك كباب خورديم و به طرف اهواز به راه افتاديم. در ساعت 20 وارد اهواز شديم
لطفا نظر بديد
نويسنده : محمدعلي | ۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۵۲:۵۰ | آرشيو نظرات (0)